۱۳۹۰ آذر ۲۹, سه‌شنبه

نگار

نگار

کوچه ی همیشه خزان؛ چهار شنبه بازار در غروب کام،
زرد و بی رمق رخسار شهر در حراج،
جرقه یی ناغافل، زبانه ی آتش سرنوشت،
و برگ گلی که خاطرم دردست بلند تو سوخت.

سبز و خوش اندام، مطلع اولین بیت، عشوه گر و پرغرور،
رمز بی ضمیر چهارفصل، کرانه ی زنانه ی رستگی،
بوی خوش بید مشک از دوردست، آوای اغوای پنج حرف،
و برگ گلی که خاطرت در دست خسته ی من دوباره کاشت.