۱۳۹۰ آبان ۸, یکشنبه

برنقشه نقطه یی که قطارها تردید می کنند.


... برنقشه نقطه یی که قطارها تردید می کنند. *

و معجزه یی بی تردید براین کرانه ی پادشاهی اقیانوس؛
ایستاده بر دوش آواز دیگری:
 (دهان دوخته ی من( ناچشیدنی برای ابد طعم زبان تو )
قصه ی ناگفته ی عشق و غبطه ی خورشید و ماه،
خنیای اختران در ظلمت، 
سه چرخ غریب بزرگ شده زیر پای تو،
سرانگشت سرانگشت پاک تو،
مهره ی هفت رنگ حزن و طرب؛ پاییز نام تو،
آذر من، آزاد، آزرم، خواهری مرده برای خاطر تو،
مادری دوباره رخ نموده پر از اشک به رخسار تو،
چهار دیوار چهار چرخش نفس؛ این سه نجوا و نیم من...
بانوی قصر سرنوشت های گره خورده؛
 نگار پرده پوشیده در غبار،
گذشتی، آرام آرام، شانه به شانه ، بی خبر
و در برج پریشانی گم شدی.
---------------------------------------------------
* Hart Crane: The Bridge

۱۳۹۰ آبان ۷, شنبه

یاسمن



یاسمن

مربع ننگ بر تقویم، مجذور شرم؛ میدان گل های نا پژمردنی درد،
امید به خواب آشفته رفته برای ابد در دریچه ی تنگ سنگ اول روز
و کامی تلخ؛ عسل نچشیده، خربزه نخورده، نه ریحان نه حتی هلو
تعفن استشمام بر دو سر انگشت پاک پاک،
زانوان کبود، ساز و برگ ایوان خشک و سرد،
بیمار آزمون رستاخیز؛ بر آورده سرانجام آرزوی مرگ.
ولی بناگاه، به شبانگاه سفر، که دوباره هزار بار درود،
به صبح نرسیده دوباره یکی بود و آن یکی دیگری نبود.

۱۳۹۰ مهر ۱۹, سه‌شنبه

هدیه


هدیه

گریبان چرکتاب از سخره ی سالیان وهم،
انتظار بی پایان ضیافتی از یاد نرفتنی،
غبطه و عشق بی دریغ نسل ها؛
نامعادلات جنون پاشیده بر بستری خشک.

خاطرات باز ایستاده در طلوعی سیاه،
پیچ در پیچ در پیچ دالان قصر سکوت،
خانه یی کاهگلی دقیقه یی پیش از تندر و باران پاییز؛
تعبیر اشتباه شاه بیت، پیش کش چهارچشم الهام.

هزار و دویست گلبرگ پاک اینجاست؛
تک قطره اشک نریخته ی تو،
نا چشیده مانده برای همیشه یک طعم،
کفاره ی کبیره ی اعتراف نکرده ی من.

خلسه



خلسه

دروازه ی رنگوارنگ شهر پاییز خواب آلود،
معجون معجزه ساز آب و خاکستر؛ چون شیر پر از شفا،
انتظار صبور و سبکبار، آن شوخی تک باره ی بخت، قمار بی باخت،
پاک ترین حرام؛ آن مستی آشوب ساز در جگر،
و دوباره به ناگاه آخرین قدم؛ شقایق و عسل و خیال.
این بوسه ها چه سخت طرب ناک اند و این گام ها چقدر ناتوان،
رد تو را گم کرده اند و در این سر پناه گرم و پرغوغا، بدور از رگبار،
بر شانه هاشان باد، به صدایی گم شده، آواز دیگری می خواند.

۱۳۹۰ مهر ۱۴, پنجشنبه

کابوس

کابوس

پاره پاره یک رویا در عبارتی ناشدنی،
برهان ناب ناتمامی و ناسازگاری، اثبات بی اختیار سرنوشت؛
آخرین تبسم کودکانه بر منطق پیچ درپیچ اولین شکست،
نقاره و نی، اشک و عسل، طبل و چنگ، گل و غبار، سبزه و سنگ،
یازده زنگ ناقوس، یک قدم نرفته تا هزار سال تا بهار،
رذالتی خوانا ولی بخشودنی و شیونی که در کورسوی گورستان ناشنیده ماند.
ناشناخته ی یکتا، اسم رازآلود رمز، انتخاب بی دلیل!
در صدایت هنوز گرمی ی لرزش اندوه در گوشها زمزمه می کند.

پیدایش

پیدایش

خاطره یی محو ناشدنی از رطوبت نااهلی ی دو چشم
در خیابان خواب های آشفته ی دمادم بلوغ،
و در رهایی نا خوش و شرمسار این سوی رود،
دلخسته و خمار، سر بر پنجره، نور کبود و بی رمق
در سحرهای خجول، سگ روزهای تابستان در کمین
و آشفته از اشتباه، سر مست از نسیم گرم، پیغام زمستان.
سکه ها را شماره نکرده در آغوش بگیر؛
عاقبت طلوعی دوباره سرد با تو از این شهر خواهم رفت.