خلسه
دروازه ی رنگوارنگ شهر پاییز خواب آلود،
معجون معجزه ساز آب و خاکستر؛ چون شیر پر از شفا،
انتظار صبور و سبکبار، آن شوخی تک باره ی بخت، قمار بی باخت،
پاک ترین حرام؛ آن مستی آشوب ساز در جگر،
و دوباره به ناگاه آخرین قدم؛ شقایق و عسل و خیال.
این بوسه ها چه سخت طرب ناک اند و این گام ها چقدر ناتوان،
دروازه ی رنگوارنگ شهر پاییز خواب آلود،
معجون معجزه ساز آب و خاکستر؛ چون شیر پر از شفا،
انتظار صبور و سبکبار، آن شوخی تک باره ی بخت، قمار بی باخت،
پاک ترین حرام؛ آن مستی آشوب ساز در جگر،
و دوباره به ناگاه آخرین قدم؛ شقایق و عسل و خیال.
این بوسه ها چه سخت طرب ناک اند و این گام ها چقدر ناتوان،
رد تو را گم کرده اند و در این سر پناه گرم و پرغوغا، بدور از رگبار،
بر شانه هاشان باد، به صدایی گم شده، آواز دیگری می خواند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر