۱۳۹۲ آذر ۲۱, پنجشنبه

خدا را در این دیار,
هر صبح, هر ظهر, هر غروب,
نه, هر دم
هفتاد هزار هزار بار بر دار می کشند.

۱۳۹۲ مرداد ۴, جمعه

حضور او اثبات چیست؟

حضور او اثبات چیست؟
که فریب فرزند سادگی است و حماقت؛ و اینکه عشق بی دریغ ره گم کرده است؟
حضور او اثبات چیست؟ حکایت خوابی است رنگارنگ ولی بی تعبیر؟ حکایت عقلی خراب؟ یکی دوباره از نیم آفتابی کور شده، که هیچ بار به صداقت در چشمان نیم باز خویش خیره نگاه نکرده؟
حضور او اثبات چیست؟ در سردرگمی عزا و عید خانه به غارت رفته است؟ بوی خوش چوب، آن ارغوانی ی گرگ و میش صبح های زود، و صدای آب جوی را هم با خود برای همیشه برده اند؟
حضور او اثبات چیست؟ چیزی نه بیشتر از یک خطای دستوری؟ و نه کم از اتحادی جبری که هرگز برقرار نخواهد شد؟ تقسیم ناپذیری درد؟
حضور او اثبات چیست؟ روح، روح، فریاد می زند آیا روح نقاب نازک سایه روشن اندوه؟ یا روح سرخوش نفی که اگر گهگاه نیت به شر ولی هماره عمل به خیر می کند؟ ولگرد جاودان یا قربانی بی نام و بی ریای نبرد از آغاز نابرابر؟
حضور او اثبات چیست؟ داستان فرشتگان را دوباره باید خواند، باید ترساند؛ و آیینه ها را که هرگز کسی به معرفت در ذات ناب شان وصف نکرده است؟
حضور او اثبات چیست؟ معنی ی غیاب؟ که چون او نیست، هرگز نیست، هیچ چیز انگار نیست؟ معنای دو باره از یاد رفته ی یک بیت؟

۱۳۹۲ مرداد ۱, سه‌شنبه

رفاقتت برایم سودی نداشت، تو را به هیچ فضیلتی نمی شد بدل کرد، به تو بی زیان نمی شد خو کرد، یا بی خطا غرور، بر گرده ات سوار سرهیچ دیوار نمی شد بالا رفت، با طناب تو نمی شد به چاه رفت، به دستان یا دهانت نمی شد نگاه کرد؛ خواستنت گناه بود اندر گناه، اهانتی علاوه شده بر زخم. از تو دیگر شعر نمی شد ساخت، همیشه همچون آیینه چشم در چشم؛ درد و درد و درد و تنها درد.

۱۳۹۲ تیر ۳۱, دوشنبه

تازه از راه رسیده ام، در شبی چنین ناغافل چنین دلپذیر، به میهمانی معرفت کهنه ی دوست، که خود از پیش خویش رفته و از این شهر نامهمان نواز؛ تنهایم گذاشته در پی یک راز.
همان رازی که آن را آن کسی داند که از این رو به آن رویم بگرداند.