تازه از راه رسیده ام، در شبی چنین ناغافل چنین دلپذیر، به میهمانی معرفت کهنه ی دوست، که خود از پیش خویش رفته و از این شهر نامهمان نواز؛ تنهایم گذاشته در پی یک راز.
همان رازی که آن را آن کسی داند که از این رو به آن رویم بگرداند.
همان رازی که آن را آن کسی داند که از این رو به آن رویم بگرداند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر