یاسمن
مربع ننگ بر تقویم، مجذور شرم؛ میدان گل های نا پژمردنی درد،
امید به خواب آشفته رفته برای ابد در دریچه ی تنگ سنگ اول روز
و کامی تلخ؛ عسل نچشیده، خربزه نخورده، نه ریحان نه حتی هلو
تعفن استشمام بر دو سر انگشت پاک پاک،
زانوان کبود، ساز و برگ ایوان خشک و سرد،
بیمار آزمون رستاخیز؛ بر آورده سرانجام آرزوی مرگ.
ولی بناگاه، به شبانگاه سفر، که دوباره هزار بار درود،
به صبح نرسیده دوباره یکی بود و آن یکی دیگری نبود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر