۱۳۹۰ تیر ۱۵, چهارشنبه

غریبه


در آن دو پنجره ی رنگ های سبز ترک خورده،
بر ده انگشت سست معصومیت،
رو به شش ردیف رسوایی و همهمه،
از کوچه ی ممنوع و دور هفت سنگ،
امواجی از طلا تا غروب در نه شب بر سه چرخه ی بی خیالی و تنعم،
بر رد دایره ای آسمان را به چهار دیوار می کشند؛
تنها دو پنجه ی خرد و یک جفت چشم تیره رنگ،
در نیم چنبره ی هزار خیرگی و دریغ .

هیچ نظری موجود نیست: