۱۳۹۰ اسفند ۲۴, چهارشنبه

سپیده


سپیده 

کسوف، بی خبر، درست وقت صلوه ظهر؛
مصیبت آمده است، می شنوی؛ باور کن، باور کن. 
مصیبت آمده است؛ وقت خواب سرآمده است.
رها کنید مرا، ببینید، روزمان تار گشته است، اما هنوز،
نیم خطی هست، وقت عزا هنوز نیامده است.

نمی شنوم، نمی شنوم، مبهوتم و گوش راستم کر است؛
آه در تو غرقه نمی شوم، شکسته دلم و گوش چپم پر است؛
شب شده است، ترا یافته ام، پر کن پیاله را، خالی ام، بخوان بخوان، 
بگذار بشنوم. خسته ام، خسته ام، از فریاد خسته ام.
بگذار لحظه یی چشم بر چشم برنهم.

نامت چیست؟ تو کیستی؟ چنین بی خبر چرا؟ تویی؟ تو؟
مهتاب، ناهید، رویا، سحر یا ستاره ی من؟
کابوس نو، غایت جنون، میراث راستین من، رستگاری من؟
نهایت نبوغ، معما، خامی، جوانی ی دوباره، نابگاه، ترانه ی بی شمار و بی انتهای من؟    
  

هیچ نظری موجود نیست: